نمي دونم كدوم خري از روز اول گفت ملت ساعت 7 و 8 بيان سركار؟ خوب آدم حسابي ميذاشتي سر فرصت..ساعت 9 و10 كه اين قد هر روز ما فحش نديم… دهنمون پاره شد از بس خميازه كشيديم خب..
به نظر من هيچ آدمي نبايد و نبايد حق اينو داشته باشه كه از گذشته عشقي ِطرفش چيزي بدونه…هيچ چيز از هيچ كس چه تلخ چه شيرين چه كوفت چه زهر مار…
ارسال شده در عمومی | 13 نظرات »
ساعت از 2 گذشته كه خ.س منو مي رسونه سر كوچه…سابقه نداره اين وقت شب برگردم خونه… ولي عصبانيم و نمي خوام برم پيش خ.س…اونم اصراري نداره… صاب خونه ي لامصب درو دو تا قفل كرده.. سعي مي كنم بي سر و صدا بازش كنم.. كورمال كورمال سه طبقه رو مي رم بالا… درو باز مي كنم..سارا بيدار مي شه… جامو مي ندازم..چند تا مسيج عصباني مي دم..خ.س سعي مي كنه آرومم كنه ..نمي شم… نمي دونم عوارض قرصاي لعنتيه كه اينجوري كاسه كاسه خون از رحمم خارج مي شه يا چي… دو سه ساعت قبلش هم حموم خونه شيدا رو به خون كشيدم… فكر كن وسط حكم بازي كردن بلند شي بري ربع ساعت تو حموم و نه حتا تو دششويي بعد شلوار عوض كرده و دامن پوشيده برگردي.. داشتم مي گفتم عصباني تو رختخواب وول مي خورم كه باز يه كاسه ي ديگه ريخت بيرون…نيم ساعتي تو دستشويي نشستم و تموم نمي شه لعنتي… ميرم رو پشت بوم يه سيگار مي كشم… حدوداي 5 هست…برگشتم تو رختخواب كه سارا ديگه داره موبايلش زنگ مي خوره كه بيدارش كنه بره كوه… 30/5 كه سارا مي زنه بيرون من دوباره تو دستشوييم تا 6… شش و نيم كه موبايل زنگ مي زنه كه بيدارم كنه برم سركار خاموشش مي كنم تا 8 مي خوابم… زنگ مي زنم خ.س كه بياد بريم دكتر جواب نمي ده… يك ساعت بعد نزديك محل كارم هستم كه زنگ مي زنه…بهترم… نمي خوام برم دكتر…
ارسال شده در عمومی | بیان دیدگاه »
اگه امروز نرم كلاس فرانسه جلسه سوم مي شه..يك جلسه كه در محضر متخصص مغز و اعصاب بودم…يه جلسه ش 13 آبان بود كه خ.س تو اتاقش حبسم كرده بود… يه جلسه شم مي شه امروز … كه اگه نرم يعني 70 تومن دور ريختم..فرانسه هم هيچي به هيچي .. ولي هر چي فكر مي كنم مي بينم دلم يه بغل مي خواد كه آرومم كنه(معلومه بغل كي ديگه) بعد فك مي كنم خ.س چه گناهي كرده كه هي بايد منو روبراه كنه… بعد مي گم مي رم كلاس بعد مي بينم تحمل شنيدن ژ و ق رو ندارم..يعد مي گم ميرم پيش خ.س….خلاصه هي اينا تو سرم مي چرخه و سر گيجه مي شه و گه گيجه مي گيرم و ….
يكي به من بگه دليل اين دلشوره ي لعنتي كه از صبح افتاده به جون من و دل و روده مو داره مياره تو حلقم و بدنم رو مثه سگ مي لرزونه چيه؟يعني آدم يه روز قزصاشو نخوره اين جوري مي شه؟:(
يكي از احمق ترين آدماي شركت ما اونايي هستن كه وقتي مي بينن لامپ دستشويي روشنه و در هم بسته هست باز دستگيره ي درو مي چرخونن…
اولن که منظور من از پست قبلی پریود لعنتی بود و لا غیر ,اونی که که شعورش نرسیده همونی بود که حوا رو ساخت…
دومن.. بنده از شنبه 10 روز مرخصی استعلاجی گرفتم.. علت؟.. اضطراب.. بی حوصلگی … استرس.. افسردگی و کلی چیز دیگه… مدرک؟… بله مدرکشم موجوده هست.پس با چی 10 روز تونستم مرخصی بگیرم؟… تازه گفته باید 6 ماه تحت نظر باشم بلکم خوب بشم…
كاش حداقل شعورش رسيده بود يه كاري كرده بود كه يا فقط درد داشت يا كثيف كاري!
اومدم تو اين نظر سنجي وبلاگهاي برتر بانوان شركت كنم…داشتم مي نوشتم رفتم لينك ليمان رو بدم ديدم مي گه همچين چيزي نيست… چي شده؟ كسي خبري داره؟ خودش خواسته يا ن خواسته بوده كه اينجوري شده؟:(
گزارش مراسم ديشب تالار سينا با حضور كيميايي توسط آخرين پدر خوانده
هواي شيراز يه بوي خيلي بدي مي داد ديروز
اون خونهه كه تو پست قبلي گفتم خونه ي خ.س اينا بود نه خونه ي خودم
